تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( محمد حقوقی )
پیچک ( محمد حقوقی )
شعر و ادب معاصر پارسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آتش فشان ها

 

 


دلارام!
آرام دلم ، همین کلمات جادو
در گیسوان جاری توست
جز همین کلاله
دل آتشفشان را
سرپوش مباد
که آتش فشان دماوند
همان کلاهبرف اوست
نه ...! واژه های جا مانده در دامنه را نگران نباش
که بادهای موافق هنوز نوزیده اند
با این همه زودا که با یاد تو
هجوم کلمات مشتاق را
بر بام
خواهم
ایستاد
که همیشه بادها
پرچم افراشته را
با شوق در میان می گیرند

 

محمد حقوقی

 

Read more: http://www.iranpardis.com/showthread.php?t=22179&page=5#ixzz23SVTHQfl

برچسب ها : ,

موضوع : گنجشک ها و گیلاس ها(جلد دوم ), | بازديد : 338

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سایه ی دایه
 
 

نان و نسیم
بر سفره ی چاشت
چمن سبز بی سقف کنار درخت آسمان
در ایستگاه پگ
پگاه خاکستری
سایه ی دایه را
ساد ه و ساکت
در آوا - رنگ گنجشک و گیلاس
که مانا ماچبوسه های عنابی اوست
او با تاره ی آبیش
کهانگاری
هنوز آب آبین دارد
باشد
تا صرف صبحانه صبر می کنیم
از کجا کنارمان
سبز نشود

 

 


محمد حقوقی

برچسب ها : ,

موضوع : گنجشک ها و گیلاس ها(جلد دوم ), | بازديد : 340

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گذران هفته
 
 
 

از جمعه ی روز
که دوباره " مانا" م
به دنبال کاغذپاره هام
چرخ
می خورد
با ماشین جادوش
که درست در شیب شب
خاموش می شود
خواب به رؤیا یا کابوس ؟
شنبه ی سبک و شمد هوام
نسیم آرام و
پلک هام
و طاووس پیدا
بر آسمان روشن
با جیک جیک گنجشکان
بر مهتابی
پایان رؤیا را
بیدار می شوم
تفرج بامگاهی
با باله ی نور در دره هزار ساله
و خروس هزار بال
که بر بام دهکده نشسته است
از کنار سپیده
گذشته ام
میان نور
و بازگشته ام
با نفسی تازه از گردشی به اندازه
تا چاشت چیده
و والس شادی " اشتراوس"
همراه کلمات سپید پراکنده
بر میز
هشت و نیم شد
بشقاب ها را جمع کنم
و آنگاه پختن غذای ماه
و نوشتن شعر مهر
همراه سنفونی پنجم بتهوون
با واژه های سپید من
و دانه های سپید او
که در کنار هم می نشینند
زوج های روز
در روزهای زوج
تا ایستگاه ظهر
و برنج سپید
که در پیچ های آفتابی چرت بعد از ظهر
تمام می شود
چای و بیداری
عصرانه ی با لیموی شیرین
تا سفر دو سایه ی بلند غروبی
که با ماه باز می آیند
و در کنار میز می نشینند
سالاد فصل
در دو بشقاب آبی
با دو فنجان لعابی
تا خواب ، با دو فصل بهار و تابستان
از چار فصل " ویوالدی "
" خواب به رؤیا یا کابوس ؟"
یکشنبه ی سنگین و نمد هوام
با باد نارام و
پلک هام
و طاووس پنهان
بر آسمان تاریک
با قار قار کلاغان
بر مهتابی
پایان کابوس را
بیدار می شوم
تفرج شامگاهی
بی باله ی نور در دره ی هزار ساله
بی خروس هزار بال
که از بام دهکده رفته ست
از کنار سپیده
گذشته ام
میان مه
و بازگشته ام
با نفسی تازه از گردشی به اندازه
با چاشت چیده
و والس اندوه " سیبلیوس "
همراه کلمات سیاه پراکنده
بر میز
" هشت و نیم شد
بشقاب ها را جمع کنم "
و آنگاه پختن غذای ماه
و نوشتن شعر
همراه سنفونی سوم بتهوون
با واژه های سیاه من
و دانه های سیاه او
که در کنار هم می نشینند
فردهای روز
در روزهای فرد
تا ایستگاه ظهر
و لوبیای سیاه
که در پیچ های ابری چرت بعد از ظهر
تمام می شود
قهوه و بیداری
عصرانه ی پرتقال ترش
تا حضر دو سایه ی کوتاه غروبی
که بی ماه باز می آیند
و در کنار میز می نشینند
سالاد فصل
در دو گوشه ی سینی
با دو پیاله ی چینی
تا خواب ، با دو فصل پاییز و زمستان
از چارفصل " ویوالدی "
" خواب ، به رؤیا یا کابوس ؟"
شنبه ، دوشنبه ، چهارشنبه
شمد هوام
و نسیم آرام و
پلکهام
با "سوپرانو"
"کنترالتو"
"پاستورال"
"فانتاتیک"
یکشنبه ، سه شنبه ، پمج شنبه
نمد هوام
و باد نارام و
پلکهام
با "تنور"
"باس"
رکوئیم"
"پانتتیک"
تا جمعه ی روئز
که دوباره " مانا"م
به دنبال کاغذپاره هام
چرخ
می خورد
با مشیان جادوش
که درست در شیب شب
خاموش می شود
" صدای جارو نگذاشت ... چه گفتی ؟ "
" گفتم : از هفته ی رفته بگذر
که این هفته
روزهای زوج
زوجهای میهمانیم
و روزهای فرد
فردهای میزبان "
" گذشتم و باز هم خواهم گذشت
تا جمعه ی روز
که تو از صبح با جاروت
چرخ
خواهی
خورد
و من از صبح با " باهوم "
دور
خواهم
گشت
 
 
 
 
محمد حقوقی

برچسب ها : ,

موضوع : گذران هفته (یک قطعه), | بازديد : 362

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ماه
 

شب همه چیز را می پوشد
جز ماه را
ماهی که از هفتم تا بیست و یکم هر ماه
آشکارا پیداست
و بدر تمام
ماه همه ی ماه ها
می بینی ! هیچ رازی در میان نیست
همه چیز روشن است
ماه می درخشد
و تو نیز
ماها ماه
پس چنین منگرم
و مپرسم
که چرا سی شب ماه را
گاه روشنم گاه تاریک
به خود بنگر
و از خود بپرس
که در یک ماه
چند شب برمن می تابی ؟
 
 
محمد حقوقی
 

برچسب ها : ,

موضوع : گنجشک ها و گیلاس ها(جلد دوم ), | بازديد : 341

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

باغ گیلاس
 
 
 
 

درست از روی خرده شیشه های شب شکسته
در پگاه انزلی
کلمات آبی
کلمات سپید
دریای زبان
زبان دریا را برداشتیم
و آرام به راه افتادیم
آنقدر آرام
که در منجیل نیز
بادی نمی وزید
و سرانجام که پیچ واپسین را
به شتاب
از بستر خاکستر گذشتیم
تا دره ی دارآباد
گاهواره ی هوا
و گیلاس های ما
که گنجشک هارا
به آواز می خواند

 

محمد حقوقی



Read more: http://www.iranpardis.com/showthread.php?t=22179&page=5#ixzz23SThyijk

برچسب ها : ,

موضوع : گنجشک ها و گیلاس ها(جلد دوم ), | بازديد : 413

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بادباد
 

در ساحل سایه این سو
باد
و گیسوی آبیت
باد
و موی خاکستریم
باد
و دامن آبیت
باد
و پیراهن خاکستریم
باداباد
یکبار دیگر تا ساحل نسیم و نور
بر جاده ی باریک دریای ناگاه
- که باز ، به سپیدی می زند
سوار بر روشناب هایی
که آینه در آینه
کشیده شده اند
دل به دریا می زنیم
با گام های کهن
و نام های نو
من و
تو


 

 

محمد حقوقی


Read more: http://www.iranpardis.com/showthread.php?t=22179&page=5#ixzz23STJITiq

برچسب ها : ,

موضوع : گنجشک ها و گیلاس ها(جلد دوم ), | بازديد : 445

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

رودها

 


و من هنوز
در مهتابی می گریستم
با شراب پرتقالی
بر نهالی تر
که روزگار نگاه به نهال ها
گذشته بود
و همچنان با رودهای دنیا می گشتم
از رودساران " آمازون "
تا درختزاران " خلخال "
و ماهتاب
که آرام آرام
از تورهای مه می گذشت
و پریان چنگل را در آیینه ی برهنه می تاباند
تا آنگاه که مورمور نسیم ترم از خود پراند
بیدار در صدای بالای درخت و دریا
و رپ رپ دور موج و ساحل
و گپ گپ نزدیک پروانه و
میترا
میترا و آناهیتا
آناهتیا و اهورا
و من و " عطا "
که با شراب پرتقالی
و لبخند گاهگاهی
ماهی می خوردیم

 

محمد حقوقی

برچسب ها : ,

موضوع : گنجشک ها و گیلاس ها(جلد دوم ), | بازديد : 309

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سینی و شبنم

 

 



شادم که میهن ام را می بینم
درغربت
ستاره ها همه غمگین بودند
و غروب
بر " صندلی راحت "
نمی نشست
این همه غمگین مباش
که مهتاب غربت را
تماشا نکردی
تو نیز چون من بنگر
که چنین به ماه
می نگرم
چه " صندلی راحتی " ست
در ایوان میهنم
زنم !
نه ...
هنوز ستاره ها نرسیده اند
" رسیدند "
"رسیدند ؟
پس صندل از پای درآر
و " صندلی راحت " ببند !
ترانه ی طاهر را می شنوی ؟
نه ... دیگر خیال تو نیست
خود تویی که خود ، گلی
و شمد مهتاب میهنم
زنم !
شادا که هنوز ستاره ها را نتکانده اند "
"تکاندند!"
" تکاندند ؟
پس صندل بازپوش
و " صندلی راحت " باز کن !
که بر سفره ی چمنی که با راه راه سیمابی بر زمینه ی آبی ست
چاشت چیده ی ماست
با چتر و چاووش
سپیدار و نسیم
سینی و شبنم
و چینی و چای
 
 
 
محمد حقوقی

برچسب ها : ,

موضوع : سینی و شبنم (یک قطعه), | بازديد : 374

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ستاره ی گیسو

 

 



خاکستر سراسر
فریاد و آتش تندر و آذرخش
و آسمان آبستن ...
ازدحام کلمات
تا آمدن توست
تو خواهی آمد
دلارام !
و دل ، آرام خواهد گرفت
زودا
که خاکستر ها ابر شوند
و ابر ها
باران
و واژه های تر
مروارید های
بارنده
بر تو
ستاره گیسو !

مهبانوی آسمان !
کبکاهوی زمین !
زیباترین زیبایی
که باغ مرا
سلام و بوسه ی تو
دیگر ، دو گنجشک همیشه اند
با دو دانه گیلاس و آلبالو

محمد حقوقی



Read more: http://www.iranpardis.com/showthread.php?t=22179&page=5#ixzz23SR2klVs

برچسب ها : ,

موضوع : گنجشک ها و گیلاس ها(جلد دوم ), | بازديد : 369

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آلبالوها و گنجشک ها

 

 



میان امشب و فرداست
ساعتی دیگر
که سایه ی او پنجره ی کوچک سپیده دمان را
آفتاب می کند
شادا که پگاهگاه
خانه
باغ آلبالوست
گلهای آتشی که زمستان را
آب می کند
پیشواز گنجشک ها را
برخیز و از پنجره
خم
شو
س شکیبا باش شاعر عاشق !
که زوداش خواهی دید
و در آن دوردست
مرگ پیر را نیز
که به دنبال پاییز می گردد ...
زیبا باش عاشق شاعر !
که از واپسین بیابان
تا آخرین خیابان
زندگی جوان توست
که می آید
با گیلاس ها و گنجشک ها

 

 

محمد حقوقی

برچسب ها : ,

موضوع : آلبالوها و گنجشک ها (یک قطعه), | بازديد : 480

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تو که بیایی

 

 



گیلاس و آلبالو ...
بادها که بوزند
تو که بیایی ...
تو که بیایی
پراکندگان فراموش در فضا
فرو می ریزند
فراهم می آیند
نه ... بی تو واژگان را وزنی نیست
پراکن - پریش گیسو
تو که با جمعیت کلمات
نثار شعر مرا
باران شبگاهی
همه تازه
همه تر
گاهی که روزها را یک به یک به دور افکنده ام
تا همه ، ستاره باشد همه ، بستر همه ، شب
شب گیلاس ، شب آلبالو
، شب گنجشک...
تو که بیایی
همه ، لب
همه ، دهان


محمد حقوقی

برچسب ها : ,

موضوع : گنجشک ها و گیلاس ها(جلد دوم ), | بازديد : 340

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شادمانگی

 

 



تا مگر به دیگر سو
راه برد
به دیگر پهلو
درغلتید
از شمد سیاه
تا شمد سپید
همچنان با پاینقش یکنواخت اندوه
که همیشه در خواب اش پیداست
شاعر بلند گیسو ...
اما انگار صبح
صبح دیگری ست
و نسیمی دیگر از بیدزار می گذرد
روزی نو
و روزی تو
که زودا به مژده ی آمدن او
کلاه از سر بر خواهی داشت
 
 
 
محمد حقوقی

برچسب ها : ,

موضوع : گنجشک ها و گیلاس ها(جلد دوم ), | بازديد : 408

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

بید " چوغا "

 

 

 



گیسوی نسیمی ش که بید مجنون دامنه ی چوغا ست ...
لیلام
در گوشه ی خانه ی قدیمی ش
باز می تابد
- می بینیش ؟
گاهواره ی بیتاب " تاب " توست
چه تند می رود می آید
می آید می رود ...
از چهارصدمین سال این سوی هزاره ی قمری
پریمهری که هزاره ی نو با نام توست !
محبوب باد !
معشوق توفان !
گیسو همه سو !
رودابه ی شکوفان !
بیدا بید!
آذرخش پخش همیشه بام !
سبزا سبز !
سپیدا سپید !



محمد حقوقی

برچسب ها : ,

موضوع : گنجشک ها و گیلاس ها(جلد دوم ), | بازديد : 378

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

کانون

 

 



تا سینی شبنم
- کانون بیشه ی " هزار تو "
که به تو می رسد
به تو رسد
از گذار دریا بگذر
و در کنار گدار
بام باش !
بی بیم در چار راه نسیم
با حمایل بازوت
دختر بخارام 1
همکنار همیشه !
تا سینی شبنم
- کانون بیشه ی " هزار تو "
که به ما می رسد
به ما رسد
همین جا خیمه می زنیم
همین جا که نگاه توأمان ما
از تالار همیشه
باز می آید...

 

محمد حقوقی



Read more: http://www.iranpardis.com/showthread.php?t=22179&page=4#ixzz23SC1kzPx

برچسب ها : ,

موضوع : گنجشک ها و گیلاس ها(جلد اول), | بازديد : 391

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

باغ پانگان

 

 



واپسین کلاغ پسین گاهم از آن بام باغ سبز برخاست
و از فراز اطاق های مرده ی دامنه گذشت
دیگر تنها ماه بود
که ما را
تن هایی که رفته رفته همسیاه می شدیم
تنها می دید
یک روان و دو تن
یک نگاه و دو چشم
دو چراغ جادو
در باغ پلنگان
با کانون چاذبه اش
که انبوه ترین درخت گردوی دنیاست
نمایه ی تو گیسو همه سو !
بید بیدها
که در سایه ی تو
پلک هام
رفته
رفته
می افتد
تا رؤیام
آمده آمده
باز شود
رؤیای پلنگ بیتاب
از این بام
تا تو :
ماه تابان !


 

محمد حقوقی


Read more: http://www.iranpardis.com/showthread.php?t=22179&page=4#ixzz23SBDpjuJ

برچسب ها : ,

موضوع : باغ پانگان (یک قطعه ), | بازديد : 383

صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد