تبلیغات اینترنتیclose
مرگ (محمد حقوقی)
پیچک ( محمد حقوقی )
شعر و ادب معاصر پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرگ

 

 

 می دانم در دماغ تو یاس شمیم دیگر داشت
 نیمی از نام یاسپرس
با نسیمی دیگر
در باغ کادمیا
که رسیده ی واپسی ش کارل تو بود
 کارل کال
 نوجوانی که اگرچه امیدوارانه رسید
 اما هرگز از شاخه نیفتاد
تا سپیده ی پیری
 که زمین غمگین اش
 به هنگام
 در بر گرفت
کارل جوان
که پنجاه سال ناگزیر در برابر پزشک نوان
 به گوش ایستاده بود
 و شنیده بود
 مایوسید ؟ می ترسید ؟
 من ؟
یاسپرس و یأس ؟ یاسپرس و ترس؟
 نه ... هرگز از مرگ نهراسیده ام
 اما آخر
خوب ! پس می توانید و باید بتوانید و بدانید از امروز تا آخرین فردا که همه ی خلط ها را از سینه بیرون افکنده اید ، یک عمر زمان خواهد برد
 و از آن پس بود که کارل مرگ ستیز ، یاسپرس تیز بیش از هزار بار بر تخت باریک شیب دار ، دراز کشید و شب و روز را به هم گره زد تا سال حلقه ها به مرز هشتاد رسید
 کارل خواستن کارل توانستن
 که فیلسوف سرمشق تو بود
آموزگار تو
 که روزگارت
در حد حرص در اندیشه ی چیستی و کیستی
 به فرزانه زیستی گذشت
 فرزانگی ، تنها در سه همگانگی
 همخانگی با تنها یک دلبند و دو فرزند
 همشانگی با تنها یک همسطح و سه استاد
 همچانگی با تنها یک آشنا و چهار دوست
 و از آن میان تنها
 این بر کنار دوست
تا بل هر بار که از دیار غربت
 باز می گردی
به کرج اش بری
 و از پس هر شدت مدید
 یا مدت شدید
 فرج اش بخشی
 در باغ گلها
با گپ بی توقف در گلگشت
 میزبان خشنود آزاد
 با میهمان خرسند دربند
 تا سفر واپسین
که غروب دیروز تو را
در شرق طلوع فردات
با عشق بدرقه کردم
تا پیشواز دوباره ی تو
 با اندوه بازگشتی باز
 که روز و شب
از آخن تا آتن
 در زمان بودی
 و از لاتن تا ژرمن
 در زبان
 و دریغا از آن همه دانش از آن همه درس
که هیچت بهکار نیامد
 مگر سر نترس از مرگ
 که خود به دلیری
 خواندیش
 تا در خواب ات
 دلبری کند
 آه ... خفته ی بی بیداری
رفته ی نارفته
 از کجا تا نا کجا

 

محمد حقوقی

http://www.cloob.com/club/post/Show/clubname/shere_no/topicid/1833089

برچسب ها : ,

موضوع : مجموعه شعر سپید جلد اول, | بازديد : 258