تبلیغات اینترنتیclose
شیهه و شعر (محمد حقوقی)
پیچک ( محمد حقوقی )
شعر و ادب معاصر پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 22 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شیهه و شعر
 
 

از تختوان خضرا
کران تا کران دشت را
سوار برنگاه گهوارگی اش
تاب می خورد
بی تاب در خاتون
خان نگران
تا سرانجام ه بر بام طور نام پور
پنج حرف اورنگ را دید
که میتابید
ماهی که تا سپیده ی نوجوانی
سهراب یک شبه بالنده بود
چابکسواری که درختان دو سوی جوی
از کنار هیچ سواری چنو
این چنین به شتاب نگذشته بودند
چنانکخ بیش یا کم
از کنار پدر تازنده اش هم
که تا زنده بود
فرزند تازه کار را
نور
می تاباند
بی که بداند زودا که ماه دمنده اش
تا اطراقگاه قبیله ی شعر
بر اسبی از فسیله ی دیگر
خواهد نشست
نجیبی با ابریشم یال ها
بال های ناگهان نسیم
در هوای مخملین واژه زاران
سال ، سال ، سال ها
سال دوستی و راستی
راستی و مستی
مستی وهستی
سال مال ما
که به دعوت او به آخرین دو قبیله ی بازمانده
در کوچ واپسین پویستیم
از آباده تا صغاد
و از صغاد تا اطراقگاه آباد فرج و تیمور
دو امیر دلیر
دو سرور مغرور
دو کوهمرد کوچکگرد هنوز آن روزگار
در ییلاقی ناگهان
که از پشت دیوار بهار
به شتاب
به تالاب تابستان
و از دل وزان خزان
به عتاب
به تالار زمستان
رسیدند
به تاراجگاه کولک برهنه ی بی افساری
که خیمه ها را
به این سو و آن سو
پرتاب می کرد
در میدان دید قبیله ی قصه ، عشیره ی شعر
تندیش های شکسته ی یخین
گمشدگان نشسته ی نگران
در پای خستگی
در روز بازگشت نخستین سفینه ی انسان از ماه
آه ... آه ... که خواب های خاطره
چه وهمنک
چه فریبا می گذرند
و از آن میان
رؤیای کوچ های سبز کاش های تو
در کوچه های آبی کاشی های من
تو اندوهنک من شکیبا
با یادمرکبی که همیشه بات
که همیشه بام بود
با یال ها وخیال ها
در وزش واژه زار بی کنار
که یکبار بارهی ناران
و دیگر بر باره ی رام
در زیر پات
در زیر پام بود
براق قبراق
در گذر از دالان های شب و روز
در چار هفته ی ماه ها
چار فصل سال ها
از اطراق به اطراق
ما که دیگر جزیره های جدا شده بودیم
از مجمع الجزایر کلام
که هر کدام
از همان ایام
کشتی گشتی خود را ناخدا شده بودیم
تو در کرانه ی میلاد گاه ات
در میعادگاه با خویش
و نه با من از جمع پریش ما
که دیگر در سالهای واپسین
از هم جدا شده بودیم
با قلبی که مدام با شعر می تپید
و هر سال زخمی تازه بر می داشت
و از آن همه ، زخمی با دهان باز
در آخرین شعر خسته ی تو
در خیال آخرین دیدار
در کنار همان جوی با درختان دو سوش
که گوش به آواز آب داشتی
و چشم بر گذر عمر
بی که بدانی از فردا پگاه
همه ی مرتع ها از صدای گام های اسبان تو بیدار می شوند
و
و این رعشه ی ناگهان آخرین بارگی ت
که امروز بامگاهان
دوباره خواندمش
آه ... که چه شیهه ای می کشید

 

محمد حقوقی

Read more: http://www.iranpardis.com/showthread.php?s=c08945b7917c38fa25f3d55680b3fc5d&t=22179&page=2#ixzz23LivbOjZ

برچسب ها : ,

موضوع : مجموعه شعر سپید جلد دوم, | بازديد : 255