تبلیغات اینترنتیclose
تا بامداد نور (محمد حقوقی)
پیچک ( محمد حقوقی )
شعر و ادب معاصر پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 23 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تا بامداد نور

 

 

 با قدم خسته
 قلم شکسته
دیگر چه داری بنویسی
کجا داری بروی
شیدای همیشه پیدا در نوشتن و در در نوشتن
 که دیگر همه ی آهوان ات رفته اند
 با یاد باد شب مرداد
 تا بامداد تو
 سفر بامداد تاریک
از شامگاه تاریک
 به بامداد نو
 یادت هست کدام کتابسکو ت
 از خود پراند
سکوی پرش اسب سپید سوار بی قراری که قرار بود تو باشی
که قرار تودر پرواز شبانه ی تو بود
 تا بام روشن درون تاری ت
 که ناگاه در دل شب
 بامداد می شدی
 بامدادی در بامداد
 تا لبان تو گیلاسدانه ی گنجشکان بوسه های او شود
 و حال پس از سی سال گنجشکان من
 در باغ ارغوان پری تنی
 که دامن اش
 اندک جایی است برای زیستن
اندک جایی برای مردن
 و حالات که ماهی چند است ندیده ام
از برج اسفند
 و چنین پیداست که دیگرت نخواهم دید
 که آری
 همه ی اسندها رادر آتش ریخته ام
 با توام با تو که چه قدر زندگی را دوست داشتی
 با همه ی فریادهات
دوست داشتم
 با همه ی یادهام
 باری
که مرگ را در ما راهی نیست
 هرگز ، هرگز
 که هر جا برویم باز با گام نهانی باز می گردیم
 همیشه همین جا
 با نام جهانی
عران شب پا
 تو که پای ات را قطع کردند
 که قدم ... بی قدم
و باز هم تو
 که قلم ... بی قلم
تو که دیگر پای رفتن ات نیست
 و من که دست نوشتن
 جز اینکه گاه تا گاه
 در زاویه ی خیال تو
 ته مانده ی واژه ها را جارو کنم
 که هنوز هم ، همه ی واژه ها
 به دور تو می گردند
 ماه و ستاره وخورشید
 آب و اینه و ایدا

 


محمد حقوقی

برچسب ها : ,

موضوع : مجموعه شعر سپید جلد دوم, | بازديد : 276